السيد الخميني

324

ديوان امام ( فارسى )

جان جهان همان جانان است و مقصود ، حضرت حق است در مقام استغناى مطلق . جبروت در لغت ، عظمت و بزرگى است ؛ در اصطلاح ، فاصلهء جهان ملك و ملكوت را گويند كه از آن به عالم اسماء و صفات نيز تعبير شده است . جبل در لغت ، كوه است و در اصطلاح ، مظهر حق تعالى است ؛ چرا كه موسى - عليه السّلام - خداى را به تجلّى در كوه طور مشاهده كرد . جذبه در لغت ، كشش و گيرايى است ؛ و در اصطلاح ، تقرّب و نزديكى بنده است به خداى تعالى ، بدون طى منازل و مراحل معمول در سلوك . جرس در لغت ، زنگ و درآى و آواز نرم است و نيز زنگى كه در كاروان به گردن اسب يا شتر ببندند . در اصطلاح ، خطاب الهى است با صفت قهر و جلال . جرعه يك‌آشام از آب و شراب و امثال آن ؛ در اصطلاح ، اسرار و مقامات احوالى را گويند كه در سلوك از سالك پوشيده مانده باشد . جلوه - تجلّى جمال در لغت ، نيكوصورت شدن و نيك گشتن است و در اصطلاح ، ظاهر كردن كمالات معشوق است به منظور زيادتى رغبت و طلب عاشق ، از راه لطف . جنّت در لغت به معنى بهشت است و در اصطلاح عرفا ، مقام تجلّيات را گويند . جنون در لغت به معنى ديوانگى است و در اصطلاح ، ظفر احكام عشق را گويند بر صفات عاشق كه مقام محفوظ است . جهل در لغت ، نادانى است و در اصطلاح عارفان به معنى مرگ دلى است كه از فهم حقايق به دور است .